X
تبلیغات
رایتل

ASMANI

چه سکوتی تمام دنیا را فرا می گرفت اگــــــــر : هر کس به اندازه ی صداقتش حرف میزد ...!

شنبه 14 شهریور 1394 ساعت 22:49

دختر

دختر زیبا بود آنقدر زیبا که هنوز دست و راست از چپش را از هم تشخیص نمیداد هزار مدل خواستگار برایش می آمد.

ببین دختر نبینم فردا پس فردا تا یه اتفاقی بینتون افتاد شال و کلاه کنی بیای اینجا با لباس سفید رفتی با کفن برمیگردی

هنوز صدای پدر در گوشش بود نه اینکه از سر نصیحت و پدری  اینکار را کند، نه میخواست یک نان خور از سرش کم کنه و به قول خودش میخواست برای خودش آقایی کند و بخورد و بخوابد و نفس راحت بکشد برای همین بود که هنوز پانزده سالش تمام نشده بود رخت عروسی را بزور تنش کرد آن هم به بهانه پولدار بودن خانواده خواستگار  برای همین بود رفت دختری بیست سال از خودش جوانتر به همسری گرفت میخواست دور و برش را خلوت کند تا به کیفش برسد.

هنوز یک سال نشده عروس شده سهم هر شبش فحش و ناسزاست  تازگی ها هم دستش را رویش بلند  می کند با خودش میگوید خب هنوز خانه داری بلد نیستم حقم است  اصلا هر بلایی سرش می آورد به خودش می گوید خب تقصیر خودم است بلد نیستم . نه اینکه با لباس سفید آمده و باید با کفن برگردد .

به گمانش امروز هیچ کس حال خوشش را ندارد شوهرش مقداری پول کف دستش گذاشته که لباس برای عروسی برادر شوهرش بخرد ذوق دارد برای کمی خوشی و هلهله پول را که میشمارد میبیند شاید یک شال هم نتواند بخرد میگوید اشکال نداره خب حتما دست و بالش خالیه من که لباس دارم، شب که شوهر را در کت و شلوار گرانقیمت میبیند باز هم میگوید  اشکال نداره خب عروسی برادرشه .

صدای سازو و موسیقی گوشش را پر میکنه میره لیوانی آب بخوره لیوان رو که نزدیک لبش میاره تنه ای محکم میخوره و پخش زمین میشه خوب که نگاه میکنه دو به شک میشه که این شوهرشه یا یکی دیگه ، مرد تلو تلو خوران به وسط میهمان ها میره  معلومه حسابی زیاده روی کرده با خودش میگه خب حتما به زور بهش دادن بخوره .

صدای موسیقی تند تر میشه همچنان تنها در گوشه سالن نشسته شوهرش هر چند دقیقه یکبار دست دختری رو میگیره و برای همراهی در رقص به وسط سالن میبره و اینقدر صورت رو نزدیک دخترها میکنه که انگار داره توی گوششون زمزمه میکنه

اشک گوشه چشم زن منتظر یک تلنگره با خودش میگه خب تقصیر منه که نتونستم زن خوبی برای شوهرم باشم...

برچسب‌ها: دختر، شوهر، زیبا
نظرات (12)
+ باران*
سلام
زیبا بود و غمگین...
پنج‌شنبه 19 شهریور 1394 ساعت 00:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون
پنج‌شنبه 19 شهریور 1394 ساعت 13:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
سلام
اینجاست که باید حرف دایی جان بنده رو با طلا نوشت خان دایی میگه مرد خوبه خوبشم که خودم باشمو باید همون شب اول عروسی بالش گذاشت رو دهنش و خفش کرد وای بحال مرد ناجور
اینو تو مجلس خواستگاریم 15 سال پیش گفت که داماد حساب کار بیاد دستش:)))
پنج‌شنبه 19 شهریور 1394 ساعت 22:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
دایی جان چه سخن نغزی گفته فکر کنم آقای همسر همونجا حساب کار اومد دستش
نه تنها همسر جان بنده کلا دامادهای قبلی وبعدیم حساب کار اومد دستشون
اگه دختر خاله منم حرف خان دایی رو گوش داده بود جوونمرگ نمیشد جایی که خودش سکته می کرد باید شوهره رو دق میداد ولی حیف که ماها اینجور تربیت نشدیم بخدا شوهرش قدرشو نمی دونست جواهری تو خونش داشت چه فایده گفتن این حرفا فقط بیشتر دلتنگ و ناراحت می شم همیشه پنجشنبه ها رو دوست داشتم چون فقط بابا بزرگم پیش خدا بود می رفتیم سر خاکش کلی هم یاد خاطرات کودکی وبابابزرگ و خوشیامون رو می کردیم ولی الان از پنج شنبه متنفرم
چون هر هفته یه چشمه از سختی هایی که دختر خالم کشیده بود و دم نمی زد رو از زبون این و اون می شنوم
:(((
پنج‌شنبه 19 شهریور 1394 ساعت 22:52
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای دختر خاله متاسفم خورشید
+ مگهان
ی خدای من ..... واااای ... وای....
یعنی هنوزم چنین مردهایی تو جامعه ی ما هستن ؟ ای خدااا........
جمعه 20 شهریور 1394 ساعت 13:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
همه جور آدمی تو جامعه گیر میاد زن و مرد هم نداره
+ بهامین
سلام
به واقعیت تلخ که کاش حقیقت نداسته باشه هیچ وقت
شنبه 21 شهریور 1394 ساعت 01:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
همینطوره ولی متاسفانه حقیقت داره
+ دونه برف http://cockpit.blogsky.com
این بلاها همش بخاطر اینه که ما زنا یاد گرفتیم همیشه خودمونو مقصر بدونیم. برای خاموش کردن هر آتیشی اولین راهی که به ذهنمون می رسه کوچیک کردن خودمونه. که متاسفاته همیشه جواب عکس میده.
خیلی تلخ و زجرآوره
سه‌شنبه 24 شهریور 1394 ساعت 00:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
به نظر من اون پشت گرمی و حمایتی که از طرف خانواده باید صورت بگیره خیلی مهمه وگرنه چه لزومی داره همه بلاها رو به جون خرید ، پدری که باید حامی دخترش باشه وقتی اونو از سر خودش باز میکنه دیگه چه اطمینانی به شوهر هست
سلام
ممنونم بابت تست
اعتماد بنفسم کم شد
جمعه 27 شهریور 1394 ساعت 11:07
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
نه چرا باید کم بشه عمدا این تست ها رو اینجوری میزنن که دقت بره بالا چون دیگه سطح دانشجوها اومده بالا نمیشه با سوالای ساده گمراهشون کرد . مایل بودی تست های بیشتری میفرستم تا این چند وقت باقی مونده این اشکال جزیی ها رو هم حل کنی
+ رها- مشق سکوت http://www.mashghesokoot.blog.ir
چقدر تلخ و ناراحت کننده بود
یکشنبه 29 شهریور 1394 ساعت 22:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
سلام
یه دنیا ممنون میشم
اما اگه تایم ووقتتون تست ها میگیره
دوست ندارم
مزاحم تایم ووقتتون بشم
دوشنبه 30 شهریور 1394 ساعت 08:20
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
سلام نه مشکلی نیست باعث خوشحالیه
آخ آخ آخ...
دوشنبه 20 مهر 1394 ساعت 16:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وحشتناک بود.....
یکشنبه 15 آذر 1394 ساعت 22:38
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :