X
تبلیغات
رایتل

ASMANI

چه سکوتی تمام دنیا را فرا می گرفت اگــــــــر : هر کس به اندازه ی صداقتش حرف میزد ...!

پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 ساعت 20:25

باغ آلوچه


سلام

چند سال قبل روال را بر این گذاشته بودم که هفته ای لااقل یک فیلم خوب را به همراه نقدهایی که از آن شده بود ببینم و مطالعه کنم و مدتها بر این روال پای بند بودم در این اوضاع واحوال روزی برای تهیه فیلم قصد بازار کردم که پسر عموی نازنینی با سن کمش پاپیچم شد که بگذار این هفته من یک فیلم پیشنهاد بدهم که بسیار زیباست و من به همراه خواهری از آن لذت بسیار برده ایم در اون لجظه میان شکستن دل این نازنین و انتخاب خودم دودل شدم که در نهایت قبول کردم که تهیه فیلم این هفته با او باشد سرتان رو درد نیاورم آنچه که دیدم یک فیلم ایرانی مخصوص کودکان بود که حسابی دل و دماغم را گرفت الان بعد از چند سال که پسر عمو بزرگ شده گاهگاهی به شوخی نام آن فیلم را برایش میگویم و خندهایی پشت سر آن داریم غرض از گفتن این خاطره ذکر ناراحتی دوستی بود که از عقیده شخصی ناراحت بود و بارها از او نزدم گله میکرد بعضی ها فکرشان در حد همان کودکیشان باقی میماند و چاره ای جز تحملشان برایمان باقی نمی گذارد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر تو به راستی انسان باشی،
هر جانوری در کنارت باشد آرامش خواهد داشت


برچسب‌ها: فیلم، نقد
نظرات (3)
درود بر شما
ممنون بابت حضورتون و ببخشید که دیر خدمت رسیدم.
گرفتاری و درگیریهای روزمره (و چقدر متنفرم از این سبک زندگی) گاهی مجال برای آدم باقی نمیگذارد.
شاد باشید
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 ساعت 13:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام برنای عزیز خوشحالم از حضورت در اینجا امیدوارم این تلاش ها در نهایت شما رو به اون آرامشی که بهش نیاز دارید برسونه
در کنج قفس پشت ِ خمی دارد شیر
گردن به کمند ِ ستمی دارد شیر
در چشم ِ تَرَش سایه ای از جنگل ِ دور
ای وای خدایا،چه غمی دارد شیر

الف.سایه-
ازحضور پر مهرتان سپاسگزارم [گل][گل]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ساعت 00:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانم معلم عزیز
اجازه :::
من تازه آمده ام
هنوز نمی دانم روی کدام نیمکت بنشینم
توی کدام کتاب دنبال ردپای صداقت بگردم!
من جا مانده ام در اولین برگ
در اولین سطر"ای نام تو بهترین سرآغاز"
شعر عاشقی هیچ حفظ نکرده بودم
یک بار سالها دور، از رو خوانده بودم
که پر از غلط های املایی بود
نتیجه اش یک صفر بزرگ
اجازه ::::
من دوباره آمدم
تا مهربانی دلم را با زندگی جمع بزنم
ضرب در بی نهایت
با دلهای شما تقسیم کنم
من آمده ام
تا یک مثنوی بلند عاشقانه را
برای این کلاس از حفظ بخوانم
فرصتی دوباره می خواهم
........................................
ممنونم بابت حضورت
خیلی خوبه که خاطراتت و حرفای دلت رو می نویسی راستش این کار شما قابل تحسین منم یه عالمه حرف واسه گفتن دارم ولی هیچوقت جرات نوشتنش رو نداشتم تمام نوشته های من عاقبتشون سطل آشغاله نه اینکه بدرد نخورباشن نه اتفاقا خوبن فقط بخاطر این سر از آشغالی در میارن که جرات ندارم کسی اونا رو بخونه همشو تو دلم نگه میدارم
پنج‌شنبه 26 تیر 1393 ساعت 12:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خورشید مهربان اگه خاطراتت رو بنویسی من مشتری ثابت اونا برای خوندنشون میشم پس کمر همت رو ببند و دست به کار شو که منتظرم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :